اکبرعبدی چشمام آستیگماته

دیروز ترکید دوباره سد چشمام / وقتی تو زنگ زدی / سخت بود / خیلی سخت بود که صداتو نشونم و دلتتنگی مو فریاد نزنم / اما تو نمیخواستی صداتو بشنوم / واسه همینم خودمو کنترل / سخت بود اما حتی از پشت میز هم بلند نشدم / سد چشمام ش ته بود .دلم یه دنیا گریه میخواست/اما یادم افتاد که تو خوشت نمیاد که گریه کنم / گفته بودی ناراحت میشی از گریه م / واسه همینم حتی یه قطره اشک هم نریختم / چشمام داغ شد /چشمام خیس شد / اما یه قطره اشک هم نریختم
سلام صبح بخیر. چند روزه چشمام کم سو شده. اگه بشه امروز میرم چشم پزشک. شاید مال مانیتور باشه. نمیدونم. اجازه بدین چند روز ننویسم و به چشمام استراحت بدم.یا حق
یکی همیشه هست که عاشق منه نگام که می کنه پلک نمی زنه تنهاست خودش ولی تنهام نمی زاره دریا که چیزی نیست عجب دلی داره با گریه هام میاد غم هام و حل کنه نزدیک میشه تا من و بغل کنه از آسمون شهر خیلی پایین تره در و که وا کم خدا پشت دره چشمام و بستم واز کنارش رد شدم چشماش بسته تا نبینه بد شدم هر کاری می کنم ازم نمی گذره حسی که بین ماست از عشق بیشتره چشمام و بستم واز کنارش رد شدم چشماش بسته تا نبینه بد شدم هر کاری می کنم ازم نمی گذره حسی که بین ماست از عشق بیشتره♫♫ نا مهربونی با دلم نمی کنه به هیچ قیمتی ولم نمی کنه یه قطره اشکم و که می درخشه باز بهونه می کنه منو ببخشه باز چشمام و بستم واز کنارش رد شدم چشماش بسته تا نبینه بد شدم هر کاری می کنم ازم نمی گذره حسی که بین ماست از عشق بیشتره چشمام و بستم واز کنارش رد شدم چشماش بسته تا نبینه بد شدم هر کاری می کنم ازم نمی گذره حسی که بین ماست از عشق بیشتره
مرگ رو دیدم به چشمام،یعنی خیلی بهش نزدیک شدم...یا شایدم نزدیک هستم خیلی میترسم،خیلی زیاد...ح ای امروز اصلا طبیعی نبوده و نیست!! مامانم گوشیشو جواب نمیده،کاری هم از دستم برنمیاد...سرم...گوشم...چشمام...دستم...این درد عجیب
ناشناسی حمید عسکری

ناشناسی واسه من
ناشناسی واسه چشمام
آ عشق و مرامی
واسه ما ختم کلام

تویی که با فریبت
می خواستی خامم کنی
فقط می خواستی پیش
همه ابم کنی
منی که فکر می
که آ ه غرورم
از دست کارای تو
به لب رسیده جونم
ناشناسی واسه من
ناشناسی واسه چشمام
آ عشق و مرامی
واسه ما ختم کلام

با تو رسیدیم آ خط
دست از سر ما بردار
به ی نگو ما رو دیدی
برو برو برو خدا نگهدار

با تو رسیدیم آ خط
دست از سر ما بردار
به ی نگو ما رو دیدی
برو برو برو خدا نگهدار

ناشناسی واسه من
ناشناسی واسه چشمام
آ عشق و مرامی
واسه ما ختم کلام

ناشناسی واسه من
ناشناسی واسه چشمام
آ عشق و مرامی
واسه ما ختم کلام

ناشناسی واسه من
ناشناسی واسه چشمام
آ عشق و مرامی
واسه ما ختم کلام
هر چی شد از چشمام شد ضریحت قاب چشمام شد آخه عادت نداره چیزی غیرتو باشه مگه عشقی ب غیر توام میتونه باشه ب من بگو براتمو امضا میکنی؟ منو از صف نوکرات جدا میکنی؟ قسمتمو کرب و بلا میکنی؟ بیام دورت بگردم وهمه بگن دیوونس بیام چرخ بزنم تو حرمت همه بگن بی خونس جای امن من فقط کفن العباسه دیدن پسر بی بی ،گل یاسه
ایسنا نوشت: اکبرعبدی برای دومین شب متوالی مهمان برنامه «دورهمی» خواهد بود.
بیا بیا هم نفسم ای بهترین یار و م چشمام هنوز منتظرند بجون چشم تو قسم قدم قدم سایه میشم میرم به زیر پای تو به آب آتیش میزنم نفس نفس برای تو ای بهترین هم نفسم شدی همه یار و م بگو که تا تازه بشم رها بشم از قفسم از ته دل داد میزنم عاشق تو فقط منم بیا که با تو فقط زنده ام تازه میشه روح و تنم بیا که عادتم شدی دوری تو طاقت ندارم فقط با عطر تن تو چشمام روی هم میزارم ای بهترین ...
انگار خدا دعاهامو شنیده این خواب خوبو تاحالا کی دیده خو که توش تو با منی همیشه به جون تو بهتر از این نمیشه تو بهترین من حالا با منی با منی از یه دنیا دل میکنی خدا کنه هیچوقت تموم نشه این حرف های عاشقونه که میزنی تو چقدر شیرینی ، به دلم میشینی توی چشمام حال خوبمو میبینی تو چقدر شیرینی ، به دلم میشینی توی چشمام حال خوبمو میبینی آرزو تورو داشته باشم چه آرزوی خوب و دلنشینی چقدر زود آرزوم برآورده شد زمونه با وفا شده میبینی آرزو که تو عاشقم میشی عشق تو خوشبختی برام میاره نگاه عاشقت به من دوباره لبخند شادی رو لبم بذاره تو چقدر شیرینی ، به دلم میشینی توی چشمام حال خوبمو میبینی تو چقدر شیرینی ، به دلم میشینی توی چشمام حال خوبمو میبینی آرزو تورو داشته باشم چه آرزوی خوب و دلنشینی چقدر زود آرزوم برآورده شد زمونه با وفا شده میبینی تو چقدر شیرینی ، به دلم میشینی
  ali lohrasbi - be cheshmam khire shoآهنگ جدید و بسیار زیبا از علی لهراسبی با نام به چشمام خیره شو با دو کیفیت متفاوت ( ترانه : بذرافشان / آهنگ : حسین قربانپور / پیانو : فربد یزدانفر )
( ویولن : احسان نی زن ) .:. ali lohrasbi .:. 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
یه روز خانمی ازم پرسید چرا عینک میزنی؟ گفتم آخه چشام ضعیفن... آستیگماته گفت: ااااا آستیگماته؟؟؟ میدونی آستیگمات چیه؟؟؟؟ گفتم نه گفت میخوای واست توضیح بدم!!!!! گفتم آره با کنجکاوم منتظرم بودم.... یخورده فکرد کرد و گفت: اون سطل زباله روبرو (دوردست) رو میبینی که سمت چپه خیابونه؟؟؟ گفتم آره چطور؟ گفت: تو الان اونو سمت رااااااااست میبینی..... داشتم شاااااخ درمی آوردم... نمردیم و بالا ه فهمیدیم چشامون چشونه.... ریسه رفتن از خنده....
سلام روزتون پرتقالی
صبح زودتر از اینکه ساعتم زنگ بزنه چشمام باز شدیه نور خوشرنگ صبحگاهی افتاده بود تو اتاقمدلم یه عالمه رویا و خیالپردازی خواستچشمام را بستم و نیم ساعتی با لبخند گنده برای خودم فکرای رویایی چقدر گاهی ساده میشه آرام و بی دغدغه بود...



پ ن 1: دیروز حکم ورزشی داداش با پست اومد دفتر .... چقدر ع ش را دیدم دلم براش پر کشیدپ ن 2: حال دستگاه خوب نشده هنوز... و البته که اوضاعش بدهپ ن 3: دلم هوایی شده... قدم زدن میخوام ... ید... حرف زدن ... بیرون رفتن
یه امتحان سخت داشتم امروز، خیلی سخت، موقعیتش بود که تو تنهایی اتاق تقلب کنم، اما...، انقدر ترس از این کار دارم که نشد، الصا انگار چشمام نمی دید، حتی یک لحظه کتاب رو باز ولی اصلا چشمام نمی دید بگذریم...بد یا خوب تموم شد...امروز می تونم یه نفس عمیق بکشم، یه خورده استراحت کنم، راحت برم باشگاه، شاید کمردردم بختر بشه با ورزش و شنا... دلم خیلی تنگه...ولی بهتره تحمل کنم و به روی خودم نیارم...این روزا میگذره...میدونم که میگذره باید تلاش کرد...یه دنیای جدید ساخت
اکبرعبدی برای نخستین بار پس از گذراندن دوره درمان مقابل دوربین مجموعه تلویزیونی «محله گل و بلبل۲» رفت.
تکیه دادم به صندلی و ساعدمو گذاشتم رو چشمام خستم ! خسته.. پانصد صفحه جزوه و پانصد تا اسلاید خستم کرده... خستم از اینکه زیاده ، از اینکه سخته و فراره... دقیقا اطلاعاتم شده یه چیزی شبیه استون که سریع میپره.. من الان طبق گفته خ هم فیزیوپاتم ، هم استاجر:-))) اولاش خ باهام راه نمیومد و میگفت نمیشه نمیشه ! ا اش بهتر بود و بهم گفت تو الان دو تا عنوان و یدک میکشی! اون خبر نداشت که تو زندگیم چه خبره ؟ اینکه بهم وقت داد تا حرف بزنم خیلی بود ! رفتم حرف زدم ، برگشتم باز حرف زدم ! ولی از دو تا خواستم فقط یکیشو قبول کرد و زیر برگمم نوشت فقط این :-))) با مامان وایساده بودم ، ا ش گفت خوب شد !دیگه به قانونم عمل :-) خیلی راضی بود ولی من نه!
ساعدمو که گذاشته بودم رو چشمای خستم داشتم به حرفای فکر می . اونقده مضطرب بودم که اقای الف شماره موبایلشم داد و گفت اگه کاری داشتی زنگ بزن.
چشمام میسوزه ، گمونم داره ضعیف میشه! تو این فکرم که چی خوندم ؟ دائم دارم میگم چیا خوندی؟ یادته؟ مطمئنم که بدم میاد از روماتولوژی، چون پر از غمه ! بس که بیماریاش رنج اوره و دردناک و اخ و وای....
اخ به اون لحظه ای که می خوام ساعدمو از رو چشمام بردارم و برم سر خط بخونم ارتریت ری اکتیو( اسم یه بیماریه!)
سلام خانم خوشکل من .چقدر روزهای نبودنت دیر و روز های بودنت زود میگذرد.____بازم تا میام حرفامو بگم تمام حرف ها از یادم میره و انگار حرف زدن بلد نیستم.و فقط و فقط دلم میخواد بگم رزی تو چشمام نگاه کن تا تمام حرفهامو از چشمام بخونی اما...اما...اما...اما..اما نیستی و نیستی و نیستی...(از طرف ارمان)
"تظاهر"
غمی پنهونه تو چشمام؛ که هر چشمی نمی بینه
چشای آینه حتی ؛ غمم رو غم نمی بینهتو این زندون بی بارون،چشام میشن هنر پیشه
"تظاهر" می کنن شاید، کمی از درد غم کم شهتظاهر می کنن خوبی ، شده مهمون هر روزه
دل تنگم زیاد و کم ، داره از غصه می سوزهآخه چشمای بازیگر ، دیگه حسرت نمی بینن
میون بغض و تنهایی ، پی فرصت نمی شیننچه تلخه پر درده ولی چشمام می خندن
کی می دونه تو این غربت، چشام با درد همدردنآره می سوزن و اما ، به روی هم نمیارن
دارن غم هارو می بینن ، ولی بازم فداکارناز این تکرار حسرت ها ، دوباره سخت بیزارن
ولی هرگز برای غم ، به ابرو خم نمیارن......................................................
واسه تسکین این باور، تو یاری کن من و یاور
تو ای که محرم جونی ، تا پایان آ برای درک این غربت ، به چشمام خیره شو شاید
بتونی از نگاه من ، بخونی آنچه که باید"تظاهر"
با صدای پیروز
از کتاب "غم نم".....مجید آزادنیا.....
"تظاهر"
غمی پنهونه تو چشمام؛ که هر چشمی نمی بینه
چشای آینه حتی ؛ غمم رو غم نمی بینهتو این زندون بی بارون،چشام میشن هنر پیشه
"تظاهر" می کنن شاید، کمی از درد غم کم شهتظاهر می کنن خوبی ، شده مهمون هر روزه
دل تنگم زیاد و کم ، داره از غصه می سوزهآخه چشمای بازیگر ، دیگه حسرت نمی بینن
میون بغض و تنهایی ، پی فرصت نمی شیننچه تلخه پر درده ولی چشمام می خندن
کی می دونه تو این غربت، چشام با درد همدردنآره می سوزن و اما ، به روی هم نمیارن
دارن غم هارو می بینن ، ولی بازم فداکارناز این تکرار حسرت ها ، دوباره سخت بیزارن
ولی هرگز برای غم ، به ابرو خم نمیارن......................................................
واسه تسکین این باور، تو یاری کن من و یاور
تو ای که محرم جونی ، تا پایان آ برای درک این غربت ، به چشمام خیره شو شاید
بتونی از نگاه من ، بخونی آنچه که باید"تظاهر"
با صدای پیروز
از کتاب "غم نم".....مجید آزادنیا.....
به چشمام خیره شو شاید یچیزی تو چشام دیدی بفهمی که چقدر خوبی چه احساسی بهم میدی از این بن بست دیگه دورم یه دنیا پیش روم راه شد تموم راهای بسته جلوی چشمای من وا شد کنار من تمام تو چقدر شبیه دنیامه عذابم پیش تو خوبه شبیه حس رویامه ♫♫♫ چقدر آرامشه اینجا چه احساسی بهت دارم چه حسی بهتر از اینکه یجایی تو دلت دارم به چشمام خیره شو حالا بفهمم این یه رویا نیست میخوام ببینی تو چشمام که دنیا بی تو دنیا نیست بیا امشب زیر بارون کنار همدیگه باشم میخوام اونجایی که باهم تصور میکنی باشیم..
"تظاهر"
غمی پنهونه تو چشمام؛ که هر چشمی نمی بینه
چشای آینه حتی ؛ غمم رو غم نمی بینهتو این زندون بی بارون،چشام میشن هنر پیشه
"تظاهر" می کنن شاید، کمی از درد غم کم شهتظاهر می کنن خوبی ، شده مهمون هر روزه
دل تنگم زیاد و کم ، داره از غصه می سوزهآخه چشمای بازیگر ، دیگه حسرت نمی بینن
میون بغض و تنهایی ، پی فرصت نمی شیننچه تلخه پر درده ولی چشمام می خندن
کی می دونه تو این غربت، چشام با درد همدردنآره می سوزن و اما ، به روی هم نمیارن
دارن غم هارو می بینن ، ولی بازم فداکارناز این تکرار حسرت ها ، دوباره سخت بیزارن
ولی هرگز برای غم ، به ابرو خم نمیارن......................................................
واسه تسکین این باور، تو یاری کن من و یاور
تو ای که محرم جونی ، تا پایان آ برای درک این غربت ، به چشمام خیره شو شاید
بتونی از نگاه من ، بخونی آنچه که باید"تظاهر"
با صدای پیروز
از کتاب "غم نم".....مجید آزادنیا.....www.ghamenam.
یه سلام به رنگ رابستن پر رنگ... امروز اومدم شروع تابستون داغ و وحشتناک رو به یادتون بندازم.... انصافا یکی بیاد بگه ما چه جوری تو این هوا روزه بگیریم؟؟؟؟؟؟؟؟ ای خدااااااااااااااااااا.... یه چیز دیگه هم بگم و مزاحم وقتتون نشم... 27شهریور امسال یعنی 93 عروسی رسمی و قانونی رابرت عزیز و کریستین خانومه... این خبر فوق العاده رسمیه باور ندارید برید ف.ی.س.ب.و.ک ببینید و.... یه چیز دیگه من رنگ چشمام تقریبا مثل مال کریسه نمیگم مثل اونم ولی تقریبا مثل اون تیله ایه الان حدود 4ساعته که پشت کامپیوتر نشستم و چشمام داره از حدقه در میاد /// و قرمز شده مثل چی... و تا خبر بعدی یا اپ بعدی بای بای تا های... عشقام
بسم الله مهربون :)
به حدی خسته م که چشمام باز نمیمونن :| قال t هلپر : اینترفرون گاما فقط روی ی من تاثیر نداره ! اقا این ایزوتاییپ سوییچینگ و تعویض کلاس آنتی بادی و اینا واقعا سخته یا من نمیفهمم یا جزوه بد نوشته شده یا که چی ؟ نمیدونم ... همه رو قاطی ... فقط میدونم هرچی بلد نبودم باید بزنم اینترفرون گاما ! دقیقا مث اون ایمان عمل صالح و تقوای دین و زندگیه ... حس میکنم از چشمام mhc و سایتوکاین میزنه بیرون d;
+نصف کامنت ها رو جواب دادم . بقیه رو فردا :)) +عنوان رو پزشکیا و دندونا متوجه میشن d; انقد خجسته که از دل مطالب علمی همچین چیزی بیاد به ذهنم ... +حال دلتون خوب :))
امروز رفتم 2 تا دندون عقلمو جراحی قبلش انقدر استرس داشتم قلبم داشت سنگ کوب میکرد کلی مثلا بهم روحیه داد...خ هیچی نفهمیدم اما از شدت استرس پاهام بی اراده میخورد به صندلی چشمام و انقدر فشار دادم میگفت چرا انقدر اخم میکنی تو اصلا چشمام و باز ن وقتی بخیه میزد کامل نخشو حس می خ خیلی بد بود...من اصلا دردم نمیاد فقط ترس از امپور دارم که امروز به لطف این ه 7 تا نوش جان 10 روز دیگه هم 2 تا دیگشو باید بکشم خدایا ببخشید :( برام دعا کنین گوهر
میدونی یک دلیل که دیگه سعی میکنم کمتر بنویسم اینه که میترسم زخم دلم دوباره سر باز کنه و تو شعر هام سر به رسوایی بزنه میترسم دلم مثل یه بشکه باروت منفجر بشه و رسوا بشم میترسم چشمام مشت منو باز کنند میترسم مردم تو رو تو چشمام بخونند میترسم وقتی میخوام بدروغ بگم که دوستت ندارم بغض رسوام کنه و منو به زانو در بیاره برای تو غروری ندارم برای تو ... خارج از قوانین طبیعت عمل می کنم بذار اینطوری بگم برای تو می میرم و زنده میشم ولی ... نمیتونم حریف این دل لجباز بشم د ن بهرامی
سلام روزتون پر از خبرهای خوب و شادی های بی پایان
ب بعد از اینکه با آقای حرف زدم ساعت نزدیک 12 بود... حس خوابم نمیادیه و گفتم بزار خسته بشم خوابم ببره و دیدنش ساعت را رسوند به نزدیک 2 و نیمو بعدش شروع به خوندن یه کتاب... چشمام میسوخت اما دست از سرش بر نمیداشتمساعت هم انگار عجله داشتیهو نگاه دیدم ساعت 5 و نیم شدهخیلی دیر شده بودیک چرت کوچولو زدمهنوز انگار خواب عمیق نبودم که ساعت زنگ زد واومدمالان با چشمای نیمه باز دارم مینویسم


پ ن 1: خواب شب را هیچی نمیتونه جبران کنهپ ن 2: چشمام از بی خو میسوزهپ ن 3: یکی از کارهایی که به شدت حالم را خوب میکنه پیاده رویهای پاییزی هست... بخصوص که چند ساعت دو تا چهار بعدازظهر میرم و خیلی بهم حس خوب میده
ازت توقع ندارم دستامو شعله ور کنی
آرامشی بهم بدی تنهایی مو پ ر کنی ازت توقع ندارم به بودنم عادت کنی
یه قطره از وجودتو با حس من قسمت کنی اینکه زل زدی به چشمام، دیگه کافیه برام
اینکه گوش میدی به حرفام، دیگه کافیه برام همینکه بی تفاوتی به اینهمه دیوونگیم
دلیلیه تا گم نشم تو جاده های زندگیم آرومی اما روحمو به مرز طوفان می بری
دنیامو زیبا می کنی از خواب من که میگذری اینکه زل زدی به چشمام، دیگه کافیه برام
اینکه گوش میدی به حرفام، دیگه کافیه برام با من نباش اما منو نسپر به دست انتظار
گاهی برای لحظه ای سر روی شونه هام بذار نمون ولی لبخندتو از خاطرات من نگیر
نذار که ویرون شم تو این تقدیر تلخ ناگزیر
عابر جاده چشمام سفرت به خیر و شادی اگه وقت کردی یه روزی از منم یه یادی شاید مونده توی یادت لحظه های خوب دیدار یادته بهم میگفتی نمیگم خدانگهدار تو که حرفامو شنیدی حتی گریه هامو دیدی پس چرا مثل پرنده از کنارم پر کشیدی شاید مونده توی یادت هنوزم آدرس چشمام یادته بهم میگفتی من فقط نگاتو میخوام سر بزن به خاطراتت یادی کن از این غریبه...
آخ چقدر اشک جمع شده بود توی چشمام و من بی خبر بودم..تمام دیروز رو اشک ریختم..از صبح گریه ...تا آ ه شب..دیگه چشمام تارشده بود وسرم از درد داشت میترکید و وزنمو به زور روی پاهام تحمل می که دوستم "ز" زنگ زد!"ز" تنها دوستیه که باهاش میشینم و مینوشم.گفت از تولدش که اون هفته بود و من تهران بودم ونتونستم برم واسم یه پیک کنارگذاشته.با حال نذارم خودمو رسوندم اونجا..باهم به سلامتیه هم رفتیم بالا...نفهمیدم کی وچه جوری خودمو به خونه رسوندم..فقط میفهمیدم دیگه گریه نمیکنم!نفهمیدم کی خودمو به تخت رسوندم و خو دم!فقط فهمیدم که بالا ه خو دم..مستی هم عالمی داره!بی خبری و خوشی خودش عالمیه واسه خودش....کاش همش مست بودم..کاش با یه پیک میتونستم همیشه مست و بی خبر بمونم!
من از جنس همین روزام کثیف و خشک و بی بارون
هوای تیره ی تهران یه مرد خسته و داغون

یه مردی که تو بیداری همش کابوس می بینه
مث ماهی که تنگِش رو یه اقیانوس می بینه

هوای آسمون دارم زمین بی مکث می چرخه
تو چشمام مثل آیینه زمان برع می چرخه

به سمت قله ای میرم که پایانش بلندی نیست
منم اون اتفاقی که تا چشماتو ببندی نیست

هوای آسمون دارم زمین بی مکث می چرخه
تو چشمام مثل آیینه زمان بر ع می چرخه

مسعود کاظمی
من از جنس همین روزام کثیف و خشک و بی بارون
هوای تیره ی تهران یه مرد خسته و داغون

یه مردی که تو بیداری همش کابوس می بینه
مث ماهی که تنگِش رو یه اقیانوس می بینه

هوای آسمون دارم زمین بی مکث می چرخه
تو چشمام مثل آیینه زمان برع می چرخه

به سمت قله ای میرم که پایانش بلندی نیست
منم اون اتفاقی که تا چشماتو ببندی نیست

هوای آسمون دارم زمین بی مکث می چرخه
تو چشمام مثل آیینه زمان بر ع می چرخه

مسعود کاظمی
من از جنس همین روزام کثیف و خشک و بی بارون
هوای تیره ی تهران یه مرد خسته و داغون

یه مردی که تو بیداری همش کابوس می بینه
مث ماهی که تنگِش رو یه اقیانوس می بینه

هوای آسمون دارم زمین بی مکث می چرخه
تو چشمام مثل آیینه زمان برع می چرخه

به سمت قله ای میرم که پایانش بلندی نیست
منم اون اتفاقی که تا چشماتو ببندی نیست

هوای آسمون دارم زمین بی مکث می چرخه
تو چشمام مثل آیینه زمان بر ع می چرخه

مسعود کاظمی
من از جنس همین روزام کثیف و خشک و بی بارون
هوای تیره ی تهران یه مرد خسته و داغون

یه مردی که تو بیداری همش کابوس می بینه
مث ماهی که تنگِش رو یه اقیانوس می بینه

هوای آسمون دارم زمین بی مکث می چرخه
تو چشمام مثل آیینه زمان برع می چرخه

به سمت قله ای میرم که پایانش بلندی نیست
منم اون اتفاقی که تا چشماتو ببندی نیست

هوای آسمون دارم زمین بی مکث می چرخه
تو چشمام مثل آیینه زمان بر ع می چرخه

مسعود کاظمی