عامل جنایت در خودرو quot آزرا quot دستگیر شد

هر از گاهی برای آنان که دوستشان داری نشانه ای بفرست تا به یادشان آوری که هنوز برایت عزیزندبی شمارند آنهایی که نامشان "آدم" است، ادعایشان "آدمیت" است، کلامشان "انسانیت"من دنبال ی می گردم که...نه "انسان" باشد نه "دوست" نه "رفیق صمیمی" تنها "صاف" باشد و "صادق"پشت سایه اش"خنجری" نباشدهمان باشد که "سایه اش" می گوید"صاف و یکرنگ""ش پیر"
" اولین"روز از اولین
ماه سال
هم از راه رسید
الهی
"فروردین"
براتون
"برکت"
"شادی"
"ارامش"
"خوشبختی"
"موفقیت"
و
نگاه "خدا"
رو به همراه داشته باشه


روزتون طلایی
برﺍﯼ "ﺁﺩﻣــﻬﺎ"
ﺧــﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﯼ "ﺧـــﻮﺏ" ﺑﺴﺎﺯ.
ﺁﻧﻘــﺪﺭ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ "ﺧﻮﺏ" ﺑﺎﺵ
ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﻫﺮﭼﻪ ﺑﻮﺩ
"ﮔﺬﺍﺷﺘـــﯽ" ﻭ "ﺭﻓـــﺘﯽ" ....!!
ﺩﺭ "ﮐﻨﺞ ﻗﻠﺒﺸــﺎﻥ"
ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﺎﺷﺪ ...
کاش یه مغازه بود ادم میرفت میگفت ، بیزحمت یکم"خیال خوش" میخوامببخشید این "خنده ها از ته دل"چندن اقاا؟این "ارامشا "لحظه ای چند؟این "بیخیالیا"که میپاشن  رو زندگی  مشتی چند؟از این "روزایی که بی بغضن " دارین؟از این" سالای بی رنج" اندازه دل ما دارین؟این "شادیا"دوام دارن؟نه....کاش یه جایی  بود  میشد رفت و بگی اقااا یه" زندگی " می خوام  بی زحمت جنس خوبش...
اصغر اسدی  آهنگ ادم بزودی آپلود میشود
انسان ها شبیه "عطرها" هستند
بعضی ها "مشمامت" را می آزارند
بعضی ها فقط "سرگیجه" می آورند
بعضی ها فقط "جلد" زیبایی دارند
اما....
بعضی ها کم هستند ولی "ماندگاریشون" زیاده
اینها خیلی "باارزشند" و
هرجا که باشند با "عطرشان" همه را جذب میکنند
وانسان حاضر است به هر "قیمتی" آن را داشته باشد...
تمام"دنیــــــــــا" هم ڪہ"بڪَویند"...!!!
تو ماڸ "مڹ"نیستی "بــــاز" هم ایڹ"دڸ" زباڹ "نفهــــــم" بهانہ ات" را "میڪَیـــرد"...!
ایستادن اجبــــار "کوه" بود

رفتن سرنــوشت "آب"

افتادن تقـــدیر "برگ"

و"صبــر" پاداش آدمــــی

پس بی هیچ چشم داشتی

حراج مــحبت کنـــیم ؛

که همه ما فقــط "خاطره ایم
یکی " تپانچه " مینواخت! یکی       " کمانچه "
هر دو آهنگ داشت!اولی " دل اش "و دیگری " موزون و دل اش تر " 
نقطه ی تمایز اما "هدفی" خاص بود!
یکی  عشق برای  " جنگ " ،و دیگری         جنگ برای  " عشق ".
yek bi tepançeyê ûyek bi kemançeyê,
herdû jî dilorînin,
yek dil birîndar dike ûyek birîndartir...
ferqa wan tenê armanca wan e,

yek evîna ji bo cengê û yek cenga ji bo evînê!
werger: #mirad_mîlan
نه به شما فکر مى کند.. نه با شنیدن اسمتان دلش مى لرزد..نه "دل تنگ" شماست..نه با هواى بارانى یاد شما مى افتد..نه بارها ترانه ى مورد علاقه یتان را گوش مى دهد..نه از نبودتان گریه مى کند..نه "دوستتان دارد"...باور کنید اگر غیر از این بود "مى آمد"...خودتان را "گول" نزنید...اگر غیر از این بود "مى آمد" باور کنید "مى آمد"باور کنید .......
ای کاش عشق را زبان سخن بود ..." احمد شاملو "
*** ب رسبدیم مشهد... م اینا خیلی اصرار که باهاشون باشم...الان تازه از حرم برگشتیم...چه قدر دلتنگ آقای """ شدم...تا حالا این حجم دلتنگی رو تجربه نکرده بودم...امروز خیلی برای آقای""" دعا ...خدا جونم خودت مراقب آقای""" باش...خدایا شکرت که آقای""" رو سر راهم قرار دادی...خدایا خودت مراقب هر دوتامون باش...
من ،قطعا، روزی خواهم مرد نه از " سقوط هواپیما" ، نه از " غرق شدن در آب " نه از "سرطان "نه از "تصادف جاده ای" که از "حسرت" که از "پشیمانی"... 

من از این زندگی فرار میخام!ما بازیچه ی کیستیم؟!
پنج چیز است که نمی توان آنها را باز گرداند:

۱. سنگ ................... پس از "پرتاب شدن"
۲. حرف ............................ پس از "گفتن"
۳. موقعیت .............. پس از "پایان یافتن"
۴. زمان .......................... پس از "گذشتن"
۵. دل .............................پس از "ش تن"

برگرفته شده از وبلاگ هانه/rebwar.blog.ir 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
به یاد داشته باشید ارزش "قلب"به"عشق
" ارزش"سخن" به"صداقت" ارزش"چشم
"به"پاکی" ارزش"دوست" به "وفاست"
و ارزش"تـو"ای دوست به اندازه تمام دنیاست.
خطیبی زبردست است؛ واژه ها را با دقت انتخاب می کند؛ آهنگین حرف می زند؛زنگ صدایش به گوش می نشیند؛فراز و فرودهای خطابه اش حرفه ای است؛...
دوستم داشته باش و هر باربه اسم کوچکم صدا بزنمرا  "حواصیل"  بخوانپرنده ای که بارها از کوچ جامانده ...!یا  "رضاییه"دریاچه ای که هر روزدلش بیشتر شور میزند ...تک "درخت سپیدار" باغچه ی پدربزرگآ ین "فشنگ" سرباز خسته از جنگیا تکه "ابری" سیا ه لک کرده دامان آبی آسمان را ...اسم های زیادی دارمولی تو بی هیچ نگرانیمرا بارها صدا بزن!تنهایی شهرت من استو این نام های کوچک!اصلیت ام را پنهان نمی کند ...
"حمید جدیدی"
فرقی نمیکند تو را در دوره ی "صفویان"  و در گیر و دارِ انتقال پایتخت دیده باشم؛یا در حال نوشیدن قهوه ی "قجری" در دوره ی قاجار...یا حتی دوره ی "رضا شاه" با کلاه پهلوی ...قطعا من در هر زمانی که میدیدمت دچارت میشدم ..."حتی به سالِ هزار و سیصد و نود و شش هجری شمسی"...
" سحر رستگار "

دوستم داشته باش و هر باربه اسم کوچکم صدا بزنمرا  "حواصیل"  بخوانپرنده ای که بارها از کوچ جامانده ...!یا  " رضاییه "دریاچه ای که هر روزدلش بیشتر شور میزند ...تک " درخت سپیدار " باغچه ی پدربزرگآ ین " فشنگ " سرباز خسته از جنگیا تکه " ابری " سیا ه لک کرده دامان آبی آسمان را ...اسم های زیادی دارمولی تو بی هیچ نگرانیمرا بارها صدا بزن !تنهایی شهرت من استو این نام های کوچک !اصلیت ام را پنهان نمی کند ...
 کاش یه مغازه بود آدم میرفتمیگفتبی زحمت یه کم "خیال خوش" میخوام ببخشید این "خنده ها از ته دل" چندن؟ آقا!این "آرامشا" لحظه ای چند؟این"بی خیالیا" که میپاشن رو زندگی مشتی چند؟

کاش میشد آینده را پیش بینی کرد صبر و منتظر موندن خیلی سخته 
شما این احساس رو ندارید که هیچ وقت برای کارهای مهمتر وقت نیست؟ همیشه یه چیز دیگه سر راهه، یه چیز فوری تر. "حالا درسم تموم شه" "حالا کار ..." "حالا فلان..." "حالا غذا نداریم ..." "حالا هنوز فلان چیز مونده بعدش ..."
دل از کفم بــرون شد آن شوخ بی وفا را
جان تیر غمزه اوست از دست برده ما را

درکــوچه ی محبت از نقد جان گذشتیم
آخــر تلطفی کن احــوال این گــــدا را

در محبس مغانـــــم ساقی بیار جامـی
با یــاد روی جانان مطرب بگو نــوا را

اسرار عاشـــقان را از زاهدان مجـوئید
از آشنــــا بپرسید احوال آشنــــا را

آئـینه ی جم مطلب نمای جان است
بنمای تا که چشمم، بیند در او خــدا را

در کیش خوبرویان رسم است بی وفایی
مأمـول کی توان کرد از خوبرو وفا را

خالص به عشق خوبان باید بلا کشـیدن
نشنیده و ندیده عشق بـی بلا را
از همان زمان که "نامه" های بلند بالا شد "پیامک""پیامک" شد "استیکر"از همان زمان که "چای کیسه ای" رابه "چایی لاهیجان" دیر دم خودمان ترجیح دادیم!از وقتی "فست فود"جای ساعتها "قل قل قرمه سبزی" روی "اجاق گاز "مان را گرفت!از همان موقع که "همه فصل" همه "میوه" ای در اختیارمان بود و یک فصل "انتظار" نکشیدیم تا میوه ی "نوبرانه" مان برسد!همه چیز باید دم دستمان باشد حتی اگر فصلش نرسیده باشد!از وقتی هر چیز را "سریع" خواستیم!از وقتی هرچیز را "آسان" به دست آوردیم!و اگر آسان بدست نیامدنی بود "رهایش" کردیم"صبر" و "انتظار" برایمان آور و بی معنی شد!
بعضى ها عجیب آرامشِ محض اند
مثلاً وقتی ساعاتی نباشند
گویى تو هم در خودت نیستى!
در ناکجاى "افکارت" از نبودن های
احتمالی، "تنهایی" غرق می شوی ...

" محمد علیدادی "

"پل لئوناردو نیومن" بازیگر مطرح سینمای هالیوود 26 ژانویه سال 1915 در "کلیولند اوهایو" متولد شد.
 تمام غصه ها از همان جایی آغاز می شوند که، ترازو بر می داری می افتی به جان دوست داشتنت . انـدازه مـی گـیـری ! حسـاب و کـتـاب مـی کـنـی ! مقـایـسـه مـی کـنـی ! و خدا نـکـنـد حسـاب و کـتـابـت بـرسـد بـه آنـجـا کـه زیـادتر دوستش داشته ای ، کـه زیـادتـر گذشـتـه ای ، که زیـادتـر بـخـشـیـده ای ، به قـدر یـک ذره ، یک ثانیه حتی ! درست از همانجاست که توقع آغاز می شود و توقع آغاز همه ی رنج هایی است که ما می بریم…!

چه زیبا گفت نیما یوشیج:
هرگز منتظر "فرداى خیالى" نباش ...سهمت را از "شادى زندگى" همین امروز بگیر ...
فراموش نکن "مقصد" همیشه جایى در "انتهاى مسیر" نیست! ...

"مقصد" لذت بردن از قدمهایی است که بین مبدا تا مقصد بر می داریم! ...
 

[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]
" هر از گاهی توقف در ایستگاه بین راه فرصت خوبی است 
برای دیدن مسیر طی شده و نگریستن به راهی که در پیش 
 روست ، گاهی برای رسیدن باید نرفت ... "          
خواســــتم از "بـــ " بــــــسم الله

تا "نــــون " پایان را بی تــــو طی کنـــم

اما نشـــــد ...

به " دال " که رسیـــــدم دلتنگی مجالم نداد

به "فــــ" که رسیـــدم فراموشـــی ممکن نبـــود

اعترافــــ می کنــــم ...

بی تــــو

ن  می  شود ...!

" سمانه جعفر زاده "

این شعر هم تقدیم به خودم :
این خاصیت عشق است
باید بلدت باشم
سخت است ولی باید
در جذر و مدت باشم

هرچند که بی لنگر
هرچند که بی فانوس
حکم آنچه تو فرمایی
ای خانم اقیانوس ...
­
 "علیرضا آذر "
انداختی هر" پهلوان" را بر زمین اتبا چشمهایت ، "گوی" های آتشین اتمن باختم ایمان و عقل ناقصم راوقتی قسم خوردم به "زیتون ات ، به تین ات""لب قرمز" ، چشم آبی، گیسو طلاییالحمد لله و رب العالمین اتالحمد للهی که مستم کرد از عشقبا پای خود آورد تا میدان مین اتباید ببینی لحظه ی جان رارگ های من ارزانی فین اتآهوی جنگل های سرسبز شمالیای گرگ های بی سرو پا در کمین اتبا دوستانت دشمنم ، بیرون بیاوراین مارها را از میان آستین اتاسطوره ناب غزل های منی توشهری اب شعرهای دلنشین اتصد نه ، هزاران لشکر از دل های زخمیمانده ست پشت سایه ی "دیوار چین ات"نفرین به من ، نفرین به من ، نفرین اگر که"با من نباشد روزهای بعد از این ات"
 - رضا نیکوکار
•  بزرگترین غافلگیری، نامزد نشدن "امی آدامز" در رشته بهترین بازیگر نقش اصلی زن بود. آکادمی باز هم نشان داد که به عملکرد بازیگرهای های "دنیس ویلنیو" علاقه ای ندارد. "هیو جکمن" برای "زندانیان، "جیک جیلنهال" برای "دشمن" و "امیلی بلانت" برای "سیکاریو" به همین سرنوشت دچار شده بودند.
بلــندتـــرین...

"فریـــــاد دنیــا"

اشکـی اســت

کــه"بـیصـدا "از

گوشـه ی چشـم

""جـاری""مـی شــود…
این بازگشت هزار هزارباره ی غم و نیاز می ترساندم. این پذیرفتن منفعلانه ام و شاید چاره ای جز آن نداشتن.  این "ترنم موزون حزن" که نمی رود. این دلتنگی ازلی. این  "شب همه شب سراسر شب..." و "دریغ کز چنین شبی سپیده سر نمی زند".